سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )

697

مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )

4 - بريدن گردن . بالاخره در 26 ربيع الاول 1019 ه ق او را نزد جلاد بردند . وى اجازهء خواندن دو ركعت نماز گرفت و بعد از نماز روى تكهء سنگى اين آيه را نوشته به هوا پرتاب كرد : « رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ » تكّه سنگ برگشت و مردم ديدند كه روى آن نوشته شده بود : « انّ كنت عبدى فاصطبر » سپس به دستور پادشاه با بدترين عقوبت او را شهيد كردند و جسد مقدس او را در ويرانه‌اى انداختند . اين‌چنين مجازات از نظر سياسى براى ترسانيدن مردم و عبرت گرفتن آنها بود و حتى اجازهء دفن او را صادر نكردند تا اينكه دو مسافر و يك شهرى كمر همت را بستند . يكى از آنان سيد راجو نجارى فردى عالم و زاهد كه براى زيارت قاضى به خدمت رسيده بود او مىگويد كه جهانگير شاه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديد كه با عصبانيت فرمود : « چرا از دفن جسد فرزندم ممانعت مىكنى ؟ » پادشاه اعلام كرد كه هم مذهبان قاضى مىتوانند او را دفن كنند . چنان‌كه سيد راجو شاه و همراهانش او را دفن كردند و براى نگهدارى قبرش در همان جا سكونت گزيدند . سيد شريف الحسينى ، فرزند قاضى نيز از محافظان قبر بود ، اين عالم جليل نيز در 5 ربيع الاول 1020 ه ق درگذشت و سيد راجو شاه نيز پس از رفع مزاحمت دشمنان ازآنجا رفت و در قصبهء بارى دهولپور درگذشت و همان جا اكنون مزارش زيارتگاه خاص و عام است . روايتى ديگر اين است كه سردار ايرانى در گواليار در خواب ديد كه حضرت فاطمه عليها السّلام او را فرمان مىدهد كه فرزندم بىگور و كفن است ، براى تجهيز و تكفينش اقدام كن . آن سردار با لشكر خود همراه با تاجران ايرانى به محل حاضر شد ديدند كه سيد راجو در كنار جسد گريه مىكند ، با آمدن اين لشكر ، مردم همت كردند و شيعيان جمع شدند و جنازه را به خاك سپردند . سيد محمد منصور موسوى نيشابورى در سال 1188 ه ق / 1774 م كه استاندار آگره بود ، مزارش را تجديد بنا كرد و سنگى به رنگ سرخ بر قبرش نهاد كه روى آن تاريخ شهادت و تعمير و تجديد بنا كنده شده است او بر اطراف حجره‌ها باغى احداث كرد كه پس از مدتى ويران شد . در سال 1271 ه ق آية اللّه سيد حامد حسين موسوى صاحب عبقات الانوار و علامه سيد اعجاز حسين مؤلف كشف الحجب و الاستار براى زيارت مزارش آمدند كه مزارش را تجديد بنا